زندگینامه شهید امیر صالحی زاده

شهید امیر صالحی‌زاده در سال 1344 و در ماه «صفر» به  دنیا پا نهاد و در آغوش گرم پدر و مادرش جای گرفت. معصومیت و مظلومیت را از همان سالهای کودکی، می‌شد در چشم‌های امیر دید.

پیروزی انقلاب اسلامی و طلوع فجرش، همزمان با دوران نوجوانی امیر در سیزده سالگی بود اما او اندکی قبل از پیروزی، فعالیتهای انقلابی خود را آغاز کرده بود و کوشش‌های او، بعد از پیروزی، جهش چشمگیری یافت.

با تجاوز رژیم بعثی عراق به مرزهای کشور اسلامی‌مان، دستهای کوچک و ظریف امیر با سلاحهای گرم و کشنده آشنا شد تا در برابر تهاجم دشمنان و به همراه همسنگرانش، مقابله کند. سن و سال پایین او باعث شد که به عنوان نیروی ذخیره سپاه در شهر مقاومش «دزفول» مشغول فعالیت شود. در عملیاتهای صالح مشطط و طریق القدس (آزادسازی بستان)

شهید صالحی‌زاده علاقه وصف‌ناپذیری به قرآن کریم داشت و به همین خاطر مصداق بارز رزمندگانی شده بود که در یک دست سلاح ودر دست دیگر قرآن داشتند. او در مسجد امیر‌المومنین(ع) به عنوان مسئول عملیات انتخاب شد و از روی علاقه‌ای که به کارهای پرهیجان و حساس داشت، با ورود در رسته تخریب گردان، آینده خود را رقم زد. البته او برای موفقیت در این کار به شهر اهواز رفت و دوره مخصوص تخریب را گذراند.

چند روز قبل از شهادت، رو به یکی از دوستانش کرده و گفته بود: «تا چند روز دیگر، یا من شهید می‌شوم و یا برادرم.» چرا که در آن مقطع زمانی هر دو برادر باهم در جبهه بودند و البته پدرشان نیز به آنها پیوسته بود و براساس همین گفته بود که در دومین روز سال 1361 و در عملیات «فتح‌المبین» با رمز یازهرا (س) در منطقه تپه چشمه در سن ۱۷ سالگی هنگامی که مشغول پاکسازی یک میدان مین بود، آسمانی شد و به ملکوت اعلی پرکشید.

 

 

از شهید صالحی‌زاده، تنها یک وصیتنامه بر جای مانده که از او جمله‌ای است که در جواب به سوال گزارشگر رادیو دزفول و خطاب به مردم دزفول گفته است: «پیام من به مردم دزفول این است که استقامت کنند و از ولایت فقیه پیروی نمایند که امروز، روز استقامت است...»

 به پدرش که در محور دیگری از عملیات فتح المبین مشغول نبرد بود اطلاع  دادند که یکی از فرزندا نش مجروح شده است  و هر چه زودتر باید به منزلشان در دزفول برگردد، اما مثل اینکه به او الهام شده بود  که یکی از پسرانش شهید شده است. به دزفول برگشت، پیکر متلاشی شده و مطهر «امیر»را  از معراج شهدا تحویل گرفت و در شهید آباد دزفول به خاک سپردند.

 

اما هنوز کمتر از چهل روز از شهادت فرزندش نگذشته بود که به جبهه برگشت و در عملیات بیت المقدس شرکت کرد و در همان عملیات از ناحیه دست و سر مجروح شد!

به راستی، چگونه می‌توان قدردان این شهیدان و خانواده‌های ایثارگرشان باشیم.

آسمان یادشان همواره پرستاره و بوستان راهشان سرسبز باد.

مزار این شهید عزیز در گلزار شهدای شهید آباد دزفول قطعه ۲ در کنار دیگر همرزمانش می باشد.

  <روحش شاد و راهش پر رهرو باد>

شادی روحش صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

/ 3 نظر / 157 بازدید
کریمی

سلام این روز ها دل جهان اسلام دردمند است ، از شما دعوت می کنم تا همت کنید و با قلم خود تون یادی از این برادران و خواهران عدالت طلب و اسلام خواهمون کنید و این مسلمانان مظلوم را حداقل در این فضای مجازی تنها نگذاریم http://mojecyber.parsiblog.com/Posts/1 ان شاءالله حضورتون رو در موج وبلاگی ببینم ایام فاطمیه رو تسلیت می گم التماس دعای فرج

محمد

باسلام 0 متن رامطالعه نمودم ، متن خیلی خلاصه و زود گذراست وکاشکی درصورت امکان اگرتصاویروعکس ازشهید بادوستان داشته است دراینجاقرارمیدادید 0 دوستدارشما وعاشق شهدا، و جامنده از دوستان گذشته م ت

sam

سلام بر سالار شهیدان .امام شهیدان .شهیدان 8سل دفاع مقدس .من عکسای شهید امیر صالحی رو دیدم وقتی خودشو سر مین انداخت چه فکری داشت .واقعا "باید به پدر شون که الا" پیش پسرشون در بهشت هستن ومادر صبور و برادرا وخواهرای این شهید تبریک بگویم بابت این دلاور مرد .من 23 سال بیشتر سن ندارم واقعآ" داریم راه این غزیزان رو میریم .